ابراهيم اصلاح عربانى

31

كتاب گيلان ( فارسى )

پيروزى منوچهر به پايان مىرسد و او به نزد نياى خود فريدون بازمىگردد و فردوسى چنين مىگويد : چو آمد به نزديك تميشه باز * نيارا به ديدار او بد نياز برآمد ز در ناله كرّناى * سراسر بجنبيد لشكر ز جاى همه پشت پيلان به پيروزه‌تخت * بياراست سالار بيداربخت همه مهد زرين به ديباى چين * به گوهر بياراسته همچنين ز هرگونه‌گونه درفشان درفش * جهانى شده سرخ و زرد و بنفش ز درياى گيلان چو ابر سياه * دمادم به سارى رسيد آن سپاه به زرين ستام و به زرين كمر * به سيمين ركاب و به زرين سپر ابا گنج و پيلان و باخواسته * پذيره شدن را بياراسته چو آمد به نزديك شاه و سپاه * فريدون پياده بيامد به راه همه گيل‌مردان چو شير يله * ابا طوق زرين و مشگين كله « 58 » اسدى طوسى در گرشاسبنامه مىگويد : به بالا ز صدرش فزون هردرخت * به مه بر سر و بيخ بر سنگ سخت همه برگشان پهن و زنگارگون * ز گيلى سپرها به پهنا فزون خاقانى شروانى مىگويد : زوبينت ز نرگس سپر از نسرين است * پيرايه ديلم سپر و زوبين است . طرسوسى در داراب‌نامه از سپر گيلى و مقدسى در احسن التقاسيم از زوبين ديلمى ياد مىكنند . جنگاورى و سلحشورى چنان با زندگى گيلانيان آميخته بود كه حتى در مراسم سوگوارى نيز مصيبت‌ديدگان آلات حرب را فراموش نمىكردند . مقدسى مىنويسد : در مراسم سوگوارى ديلمى نوحه‌سرايان زن در وسط حياط به دور مرده حلقه مىزنند و يكى از آنها به شمشير تكيه داده مرده را به جنگ مىطلبد ( اگر مرده زن باشد به جاى شمشير از چوب استفاده مىشود . ) مورخان و نويسندگان بزرگى نظير احمد بن محمد بن فقيه ، ابن حوقل ، ابو الفرج اصفهانى ، ابن خردادبه ، مسعودى و ديگران به دفعات از شجاعت و دلاورى ديلميان و گيلانيان سخن گفته‌اند . ابن فقيه در كتاب ترجمة البلدان مىنويسد : « از شهر شالوس تا شهر نوبنيادى كه در ديلم واقع است و مسجد و منبر دارد چهار فرسنگ است . . . آن‌سوى اينان مردمى از ديلم‌اند كه هرگز سر به فرمانى ننهاده‌اند . » « 59 » احمد بن يحيى بلاذرى در فتوح البلدان مىنويسد : « ميان قزوين و ديلم كوهى واقع است . در آن‌جا پارسيان پيوسته گروهى جنگجو از اسواران مىگماشتند كه از شهر خويش دفاع مىكردند و اگر ميان ايشان و اهل ديلم جنگ بود ، به راندن ايشان مىپرداختند و چون صلح مىكردند به دفاع كشور خويش از دزدان مشغول مىگشتند . » « 60 » بلاذرى در جاى ديگر مىنويسد : « . . . پس از او سعيد بن العاصى بن اميد امارت كوفه يافت و باز به جنگ ديلميان آمد . وى قزوين را شهرى استوار و آبادان گردانيد . قزوين آخرين حدى بود كه سپاهيان كوفه در اختيار داشتند و ايشان بناهاى خويش در آن ساختند . » « 61 » طبق روايت مورخان اسلامى ديلميان از بزرگترين و سهمناكترين دشمنان عرب بودند و دليرى و شجاعت و بىباكى آنان در صدر اسلام بين اعراب ضرب المثل بود . محمد بن جرير طبرى در واقعه كربلا و شهادت امام حسين ( ع ) مىنويسد : « روز نهم ماه محرم سال 61 هجرى امام توسط برادرش عباس بن على به عمر بن سعد پيام فرستاده آن شب را مهلت خواست كه در مورد پيشنهاد ابن سعد تصميم بگيرد . او قصد داشت با كسانش وصيت كند و دستور خويش بگويد . عمر بن سعد از شمر پرسيد : رأى تو چيست ؟ شمر جواب داد سالار سپاه تو هستى و رأى رأى توست . ابن سعد آنگاه روى به كسان كرد و گفت رأى شما چيست ؟ عمرو بن حجاج زبيدى گفت : سبحان اللّه ، به خدا اگر از ديلمان بودند و اين را از تو مىخواستند مىبايد بپذيرى » . « 62 » مؤلف تاريخ طبرى در جاى ديگر مىنويسد عبيد اللّه زياد تصميم گرفت يكى از بزرگان كوفه به نام عبيد اللّه بن الحر را توقيف نمايد . او از كوفه بيرون رفت و قصيده‌اى در تهديد ابن زياد سرود كه يكى از ابيات آن چنين است : فكفوا و الاذدتكم فى كتائب * اشد عليكم من زحرف الديالمه معنى شعر : دست برداريد و گرنه به دفع شما برخيزم با دسته‌هائى كه در حمله و هجوم از ديالمه سخت‌ترند . مورخان معاصرى هم كه بر منابع و مآخذ معتبر احاطه داشته و اطلاعات عميق آنها به آثار و تحقيقاتشان اهميت و ارزش خاصى بخشيده است بر دلاورى و مردانگى و فداكارى و جانبازى مردم گيلان و ديلمان تأكيد كرده‌اند . احمد كسروى در كتاب شهرياران گمنام مىنويسد : « شگفت است كه شكوه و توانائى اسلام در اين زمانها « 63 » به آخرين درجه رسيده و از كوههاى پيرينه در اروپا تا تركستان چين در ميانه آسيا فروگرفته بود و مسلمانان ، كوههاى پيرينه را درنورديده تا كنار رود لوار در خاك فرانسه به تاخت‌وتاز مىپرداختند و سرتاسر اروپا از سهم و رعب ايشان مىلرزيد . با اين‌حال چگونه بود كه در گوشه‌اى از ايران يك مشت مردم كوهستانى را زبون و رام ساختن نمىتوانستند ؟ ! نتوان گفت كه تنها سختى كوهستان ديلم و انبوه جنگلها بود كه مسلمانان را عاجز و درمانده مىساخت چه تازيان در همه جا از اين كوهها و جنگلها بسيار ديده و درنورديده بودند . بايد گفت علت عمده همانا مردانگى و دلاورى ديلمان و قهرمانيها و جانبازيها بود كه آن مردم در راه نگاهدارى مرزوبوم خود و دفع دشمنان بيگانه آشكار مىساختند . در حقيقت زندگى ديلمان در اين يك دوره سراسر قهرمانى و بهادرى و درخور آن بوده كه در تاريخهاى ايران به تفصيل نگاشته شود ولى افسوس كه در تاريخهاى ايران هرگز يادى از اين داستانها نكرده‌اند و شايد اگر بويه‌هيان و

--> ( 58 ) . شاهنامه ، ابو القاسم فردوسى ، انتشارات اميركبير ، چاپ پنجم ، تهران 1357 ، صفحه 47 . ( 59 ) . ترجمة البلدان ، احمد بن فقيه ، بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحه 150 . ( 60 ) . فتوح البلدان ، احمد بن يحيى البلاذرى ، ترجمه دكتر آذرتاش آذرنوش ، بنياد فرهنگ ايران ، 1346 ، صفحه 155 . ( 61 ) . همان كتاب ، صفحه 156 و 157 . ( 62 ) . تاريخ طبرى ، محمد بن جرير طبرى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، بنياد فرهنگ ايران ، 1352 ، جلد هفتم ، صفحه 3013 . ( 63 ) . منظور قرون اوليه هجرى است كه اعراب بر نقاط مختلف ايران تسلط يافته بودند ولى تلاش و كوشش آنها براى تسخير گيلان به نتيجه نرسيد . ما از اين وقايع در صفحات بعد به تفصيل سخن خواهيم گفت .